جهان درگیر بحرانهای متعددی است و در میان این آشفتگی، بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاسی آمریکا چشماندازی نگرانکننده از تجدید حیات امپریالیسم، در قرن بیست و یکم را ارائه میدهد.
سیاست شرق _ پیتر راجرز، تحلیلگر روابط بین الملل، در وبسایت “دیپلماسی مدرن” می نویسد: جهان درگیر بحرانهای متعددی است و در میان این آشفتگی، بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاسی آمریکا چشماندازی نگرانکننده از تجدید حیات امپریالیسم در قرن بیست و یکم را ارائه میدهد.
امروز، اوکراین، غزه، گرینلند و حتی کانادا نمونهای از تلاشها برای بازسازی نظمی هستند که به طرز وحشتناکی یادآور توافقنامه سایکس-پیکو در قرن بیستم است – نظمی که در آن سرنوشت کشورها بدون رضایت آنها تعیین میشد. در اصل، این شبیه یک استراتژی “افغانی سازی” است – درهم شکستن یک ملت و تسلیم سرنوشت آن به تروریست های سابق.
بازگشت رمز آلود ترامپ به استعمار دنیای قدیم، چیزی نیست جز امپریالیسم بی بند و بار قرن نوزدهمی، که اساساً هدفش از بین بردن جهان است. در این چشم انداز آشفته، مانورهای ترامپ به طور فزاینده خطوط یک نظم جهانی جدید را آشکار می کند – نظمی که جهان را به سمت یک ساختار استعماری جدید هدایت می کند. سیاست های او حاکی از یک جهان بینی یکجانبه، اقتدارگرا و سلسله مراتبی است که نقش دیگر بازیگران جهانی، از جمله متحدان خود آمریکا را کمرنگ می کند.
در مورد اوکراین، ترامپ که در طول مبارزات انتخاباتی خود بارها از سیاست های بایدن انتقاد کرده بود، مدعی شد که با به دست گرفتن ریاست جمهوری به سرعت به جنگ پایان خواهد داد. با این حال، شواهد نشان می دهد که این رویکرد به طور موثر به توقف کمک های نظامی به اوکراین و فشار بر کیف برای سازش با روسیه ترجمه می شود – سیاستی که در نهایت منجر به تسلیم سرزمین های اشغالی اوکراین به مسکو می شود. این سناریو منعکس کننده تقسیمات دوران استعمار است، جایی که قدرت های بزرگ سرزمین ها را بدون در نظر گرفتن اراده ساکنانشان تقسیم کردند – استراتژی که قبلاً در افغانستان با کنار گذاشتن دولت رسمی آن از مذاکرات بین المللی آزمایش می شد. یکی از نمونه های اخیر مذاکرات آمریکا و روسیه بر سر سرنوشت سرزمینی اوکراین در عربستان سعودی بود که نه کیف و نه کشورهای اروپایی دعوت نشدند. از زمان آغاز جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، ایالات متحده بیش از ۷۵ میلیارد دلار کمک نظامی به کیف ارائه کرده است. با این حال، ترامپ آشکارا قصد خود را برای توقف این حمایت اعلام کرده است، اقدامی که می تواند روسیه را به یک پیروزی استراتژیک برساند و توازن قوا در اروپا را بر هم بزند.
از سوی دیگر، در غزه، شاهد حراج آشکار سرنوشت مردم فلسطین هستیم. ترامپ و متحدان اسرائیلی راست افراطی او در حال پیشبرد چیزی هستند که می توان آن را سیاست «فلسطین زدایی» توصیف کرد. از انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم(بیت المقدس) تا حمایت از شهرکسازیهای غیرقانونی، هر اقدامی به یک پروژه مهندسی جمعیتی با هدف تغییر شکل منطقه اشاره دارد. پیشنهادهای کنونی برای جابجایی اجباری مردم غزه به صحرای سینا یا جاهای دیگر، تلاش سازمانیافته برای حذف فلسطینیها از سرزمینشان را بیشتر آشکار میکند. در این چارچوب، غزه به ابزاری برای چانه زنی برای بازیگران قدرت بین المللی تبدیل شده است، گویی آینده آن در حراجی جهانی بدون هیچ حرفی از سوی مردمش مشخص می شود. بر اساس گزارش های سازمان ملل ، بیش از ۷۰ درصد از زیرساخت های غزه در طول جنگ ویران شده است و طرح های بازسازی پیشنهادی عمدتاً به نفع تغییرات جمعیتی به نفع اسرائیل است. در کنار بحران اوکراین، این نشاندهنده یک استراتژی گستردهتر از آمریکای ترامپ است – ایجاد واقعیتهای برگشتناپذیر در زمین و تحمیل آنها به عنوان واقعیتهای غیرقابل انکار بر دیگر بازیگران جهانی.
با این حال، جاه طلبی های ترامپ فراتر از این مناطق است. او اکنون ایده خرید گرینلند را مطرح کرده است – پیشنهادی که در ابتدا به عنوان یک ایده پوچ رد شد، اما در واقعیت، بازتابی از طرز فکر استعماری او بود. با تیم رادیکال جدید خود، جاه طلبی های سرزمینی او در حال افزایش است. فراتر از گرینلند، برخی از حامیان افراطی او حتی به فکر الحاق بخشهایی از کانادا به عنوان پنجاه و یکمین ایالت آمریکا هستند. این ایدهها نه تنها نگرانکننده هستند، بلکه نشاندهنده تلاشی برای احیای اشکال امپریالیسم هستند که مدتها تصور میشد یادگاری از گذشته است. کانادا که غنی از منابع معدنی و انرژی است، در صورت ادغام در ایالات متحده، کنترل واشنگتن بر ثروت طبیعی منطقه را به میزان قابل توجهی گسترش خواهد داد.
در مقابل این پس زمینه، سایکس پیکو جدید در حال شکل گیری است. قرارداد اصلی ۱۹۱۶ که بین بریتانیا و فرانسه امضا شد، سرنوشت خاورمیانه را بدون دخالت مردم آن تعیین کرد و برای چندین دهه بذر درگیری را کاشت. امروز به نظر می رسد ترامپ قصد دارد این مدل استعماری را در مقیاس بزرگتر تکرار کند. حمایت او از جنبش های ملی گرای راست افراطی، تشویق او به تمایلات جدایی طلبانه در کشورهای مختلف، و رد چندجانبه گرایی او، همگی به تقسیم مجدد سرزمین های جهانی کمک می کند – این بار نه فقط از طریق مرزهای خودسرانه، بلکه از طریق فشارهای اقتصادی، سیاسی و نظامی.
بازگشت ترامپ به طرز وحشتناکی یادآور دنبالهای بر یک فیلم ترسناک است که پیامدهای خطرناکی برای ثبات بینالمللی دارد. اگرچه او ممکن است از روشهای امپریالیستی کلاسیک استفاده نکند، جوهر سیاستهای او با استراتژی احیا شده سلطه و توزیع یکجانبه قدرت همسو میشود – که کل کیک ژئوپلیتیکی را برای خود تضمین میکند. این بار، امپریالیسم صرفاً توسط استعمار مستقیم هدایت نمی شود، بلکه با توافقات پشت دریچه ای، اجبار ژئوپلیتیکی و بهره برداری از بی ثباتی در سراسر جهان است. در حال حاضر، ایالات متحده بیش از ۸۰۰ پایگاه نظامی در سراسر جهان دارد و با توجه به تشدید رقابت با چین و روسیه، این تعداد ممکن است در دوره ترامپ بیشتر شود. جهان اکنون در آستانه یک تقسیم جدید در دوران استعمار قرار دارد – تقسیمی که در آن سرنوشت کشورها یک بار دیگر پشت درهای بسته، بدون رضایت واقعی آنها تعیین می شود.
با توجه به خط سیر وحشیانه رویدادهای جهانی و دگرگونی های عظیم ژئوپلیتیکی در حال وقوع، این سوال حیاتی باقی می ماند: آیا جهان وارد یک جنگ جهانی سوم خواهد شد یا تسلیم سلطه ترامپ بر نظم جهانی خواهد شد؟ زمان سریعتر از آنچه دنیا تصور می کند می گذرد و پنجره مقابله به سرعت در حال بسته شدن است.
انتهای پیام